ندای آغاز
کفشهایم کو،
چه کسی بود صدا زد: سهراب
آشنا بود صدا مثل هوا با تن برگ.
مادرم در خواب است.
و منوچهر و پروانه، و شاید همهی مردم شهر.
شب خرداد به آرامی یک مرثیه از روی سر ثانیهها میگذرد
و نسیمی خنک از حاشیهی سبز پتو خواب مرا میروبد.
بوی هجرت میآید:
بالش من پُر آواز پَر چلچههاست.
سهراب سپهری